|
سلام دوستای گلم . ایام محرم رو به همتون تسلیت می گم برای منم دعا کنید که نفر اول کنکور بشم همتونو دوست دارم بای
می دونی ؟
هر شب در آسمان گلی سفید می شکفد و دختر مهتاب با سبدی در دست مشت مشت ستاره به چادر شب نثار می کند و آنگاه نور نقره ای رنگ ماه می شکفد سیاهی شب را و بانگ میزند که در دل هر تاریکی چشمه ی روشنی بخش امید پنهان است ...
هیچ میدانی پر رنج ترین گاه و گذر که دمی بیش هم نیست ، لحظه ی بدرود است ؟ لحظه ای سخت و غریب با سکوتی که همه فریاد است .... دل سودایی پا بسته به مهر از درون قفس سینه پرتاب و تپش سر به دیوار قفس می کوبد ناله سر میدهد از درد جدایی که بمان .. پای بر جای لرزد و گوید : که مرو .... چه توان کرد که باید رفت .... این دم بدرود است ... به جز این چه توان گفت : که آیا باز لحظه ی دیــــــدار است ؟؟؟
مترسک، هر بامداد به عابران صبح به خیر می گویی و در انتظار پاسخ قلب چوبی ات می شکند و هر غروب دور از چشم آن ها اشک های شیشه ای ات در تلاطم گندم زار ها گم می شود و تو حتی در میان مترسک ها ، چه تنهایی ... به خاطر دیگران ایستادن بس است بیا کمی هم برای دل تنگمان قدم بزنیم ....
شبی از پشت یک تنهایی غم ناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم ،
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ، پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس ، تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روییده با حسرت جدا کردم ، و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم ، تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ، همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم ......... نمی دانم چرا رفتی ، نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم ، و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی ، نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید ، و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت ، و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد .... و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت ، تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد ، و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود ، و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت ، کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت، کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد ، و بعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد ، کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد ، و من با اینکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد ، هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام ....... برگــــرد !!! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد ، و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید ، کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو ، در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم ، و من در حالتی هستم مابین اشک و حسرت و تردید ، کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است ، و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل ، میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر ، نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .... ((گنـــدم))
اولین شعر را که می گفتم ،
آسمان عاشقانه می بارید ، چشمه ی خیس و آبی مهتاب ، تا طلوع ترانه می بارید ، اولین شعر را که می گفتم ، یک کبوتر دوباره پر می زد، یک سبد یاس و یک سبد رویا، از دل شب دوباره سر می زد ، اولین شعر را که می گفتم ، چشمه های سپیده می جوشید ، آسمان بعد حس بارانی ،
در مزرعه ی نگاهت
احساسم را جار می زنم و در تلاطم گندم زارها گم می شوم و تو حتی میان مترسک ها تنهایی......... سهم من شاید .... دلشوره ایست که سال هاست آن را بر دوش می کشم و هراسانم از نگاه مزرعه داری که بال هایم را نشانه رفته هان ! ای مترسک گریه هایت سیری چند؟
و حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی من از پنجره تو را نگاه می کنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من ............................ |
About![]()
گل گندم ...
Home
|